داوود صمدى آملى
91
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
ندارد تا قابل پر شدن باشد . صمد يعنى پر به تعبير شريف مازندرانىها ، « دزه » كه هرگاه كيسهاى را مثلا پر از برنج كنند به طورى كه هيچ جاى خالى نداشته باشد كه حتى يك دانه برنج به آن اضافه كنند ، از آن كيسه تعبير به « دزه » مىكنند ، يا در يك ليوان به اندازهاى آب بريزند تا جائى كه اگر يك قطرهء ديگر به آن اضافه شود ، آب از آن سرريز مىشود ، در اينجا از آن ليوان تعبير به ليوان دزه مىكنند ، يعنى ليوانى كه هيچ جاى خالى براى غير باقى نگذاشته است . و اين صمديت هم به عنوان وصف بارز حق متعال در قرآن ذكر شده است كه اللَّهُ الصَّمَدُ ، يعنى الوجود هو الحق و الحق هو الصمد فالوجود هو الصمد . حضرت استاد در تعليقات خود بر اسفار مىفرمايند : فاعلم ان الامر الأهم في الفلسفة الالهية و الحكمة المتعالية و الصحف العرفانية ان تعلم ان الوجود يساوق الحق و ان تعلم ان الوجود صمد و قد يفسّر الصمد في لسان اهل بيت العصمة و الطهارة بأنه المصمت الذي لا جوف له . حتى فلسفهء مشاء نيز در نهايت ، وجود حق متعال را يك وجود صمدى غير متناهى مىداند و هرگز صمديت حق را انكار نمىكند . به تعبير جناب الهى قمشهاى هركس قائل به وحدت شخصى وجود نيست ، مشرك است و ما كه قائل به وحدت شخصى وجود هستيم ، چرا مشرك باشيم ؟ ! زيرا عدهاى عرفا را به جهت اعتقاد به وحدت وجود كافر مىدانند . اگر چنين است پس نعوذ باللّه خود قرآن كريم هم كه سخن از قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ « 1 » ، دارد هم بايد مشرك باشد . سخن عارف همين سورهء توحيد است حال اگر كسى خدا را اجوف بداند و در كنار او قائل به وجودات ممكنات باشد ،
--> ( 1 ) . توحيد / 2 - 5 .